نقد فیلم: دختره گور به گور شده یا همان Gone Girl

در ابتدا قرار هست که کمی فیلم Gone Girl رو اسپویل(بررسی) کنیم. بعد هم چند چیزی که به ذهنم رسیده رو خدمت دوستان عرض می‌کنم.

از شاخص‌ترین فیلم‌های جناب دیوید فینچر میتونیم به Se7en و Fight Club و The Game نام برد. و به احتمال خیلی قوی فیلم The Social Network بیشتر همه دیده شده، چون به صورت مستقیم مربوط به Facebook هست. و بهترین فیلم اخیر ایشون هم میتونم فیلم دختری با خالکوبی اژدها رو نام ببرم که از دیدنش بسیااااااااار لذت بردم و هنوز هم وقتی نگاه می‌کنم واقعا عالی هست.

از اینجا به بعد به شدت فیلم اسپول خواهد شد.

یک درصد از ۱۰۰ درصد

بیشتر از یک سال هست که به صورت فعال در توییتر فعالیت می‌کنم و امروز که به تعداد توییت‌های خودم نگاه می‌کردم دیدم که از عدد 5000 عبور کرده. یعنی در طول این مدت من بیشتر از 5000 تا توییت زدم. با خودم فکر کردم که اگر فقط به به اندازه یک در صد ( 1٪ ) از تعداد توییت‌هام پست وبلاگ داشتم چی میشد. سری به وبلاگ زدم و دیدم 42 پست منتشر کردم. که اگر اون یک در صد رو در نظر بگیریم حدود 7 – 8 پست کم داره.

البته در پارگراف بالا کمیت مطرح شده و اگر کیفیت رو هم بخوایم در نظر بگیریم بعضی وقت‌ها حتی اون یک در صد هم زیاد هست. اما خیلی از دوستان هستن که در حال حاضر مطالب و موارد خوبی رو توییت می‌کنن ولی هیچ وبلاگی ندارن. عمر مطلب هم توی توییتر بیشتر از چند ساعت نیست. وقتی کسی مطلبی رو توییت می‌کنه ممکنه فقط همون روز بتونیم ببنیم و اگر چند روز یا در بعضی موارد چند ساعت بعد بیاییم در لابه‌لای انبوهی از توییت‌ها ممکنه دیده نشه. اما وبلاگ اینطور نیست.

وبلاگ نویسی هم بر خلاف تصور کار آسونی هست، شما تصور کنید همون مطلب 140 کاراکتری رو که توییت میکنید میتونید کمی کاملتر کنید و به عنوان یک پست وبلاگ منتشر کنید.

اولین قدم همیشه سخت ترین قدم هست. پس سعی کنیم اگر وبلاگ می‌نویسم این دوستانمون رو به این کار تشویق کنیم، و کمک کنیم تا اولین قدم رو بردارن. و اگر هنوز وبلاگ نویسی رو شروع نکردیم این کار رو سخت نگیریم و از همین امروز کار رو شروع کنیم. فقط چند توصیه کوتاه

  1. برای اسم وبلاگ خیلی سخت نگیرید – میتونید از همین اسم یا ID توییتر استفاده کنید.
  2. حتما نیاز نیست که دامنه ثبت کنید و هاست بگیرید و کارهای پر دردسر بکنید. سرویس‌های خوبی داریم – می‌تونید از همین بلاگفا، پرشین بلاگ، میهن بلاگ و یا بلاگ‌.ir استفاده کنید.
  3. قرار نیست در همین اول راه مثل یک نویسنده حرفه‌ای همه چیز رو دقیق و حرفه‌ای بنویسید. برای شروع آسون بگیرید. شما خوانند راک نیستین که نیازی به شروع توفانی داشته باشه.

اگر هر کسی کمکی در این مورد نیاز داشت با ایمیل saderi در جیمیل تماس بگیره با کمال میل در خدمتش هستم

شاد باشید

کپی بکنیم یا نکنیم، مسئله این است

اگر در وبلاگستان فارسی چرخی بزنید به غیر از تعداد کمی وبلاگ و وب سایت بقیه از نظر کپی‌رایت و مجوز مشکل دارن. منظور من این نیست که مطالب رو از کپی می‌کنن، البته کما بیش این کار رو میکنن، بلکه منظور من نحوه تعیین مجوز استفاده از مطالب هست. خیلی از دوستان دقیقا مشخص نکردن که وبلاگشون بر پایه چه مجوزی در حال انتشار مطلب هست.

مشکل اصلی وقتی هست که شما به هر عنوانی می‌خواهید به صورت قانونی از اون مطلب استفاده کنید. متاسفانه نه می‌دونید که میشه کپی کرد و اگر کپی کنیم آیا باید اسم نویسنده رو ذکر کنیم یا نه و غیره.

در بعضی از موارد هم با یک سری مجوزهای طنز روبه‌رو میشم. مثل دوست عزیزم ابوالفضل که زیر وبلاگش نوشته «حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه». البته تقریبا این مشابه همون WTFPL هست. ولی باز هم من میخوام استفاده کنم دقیقا نمیدونم چی کار باید بکنم.

در مورد انتشار کد در سرویس‌های آزاد مثل گیت‌هاب هم همین مشکل وجود داره. تعدادی از دوستان برنامه‌نویس هستن که کدهایی رو روی گیت‌هاب منتشر کردن اما خبری از مجوز استفاده نیست و یا اگر هست چیزی در حد نوشته خودشون هست. در بعضی موارد هم بدون اطلاع دقیق یک مجوز رو اتنخاب می‌کنیم و بعد وقتی کد ما اون شکلی که ما مد نظرمون نیست استفاده میشه شروع می‌کنیم به اعتراض.

سعی کنیم مجوزها بشناسیم. برای نمونه چند لینک از ویکی‌پدیا اینجا قرار میدیم که شروعی باشه برای مطالعه در این مورد.

  1. پروانه مستندات آزاد گنو
  2. مجوز کرییتیو کامنز
  3. پروانه عمومی همگانی گنو
  4. گنو ال‌جی‌پی‌ال
  5. پروانه‌های بی‌اس‌دی
  6. مجوز آپاچی
  7. پروانه همگانی هر غلطی که دوست داری بکن (مطالب وبلاگ خودم بر پایه این مجوز هست)

لیست بالا همه مجوزها نیست و همه اونها مربوط به انتشار مطلب نیست، برخی به انتشار کد مربوط هست. و خیلی از این مجوزها ورژن‌های مختلفی دارن که بعضی چیزهای پایه‌ای در اونها فرق  داره، پس وقتی می‌خواهید مجوزی رو انتخاب کنید به دقت اون رو مطالعه کنید تا هم خیال خودتون راحت باشه و هم کسی که می‌خواد از مطلب شما استفاده کنه.

اولین قدم‌های امنیت در Apache و PHP

همیشه هستند افرادی که سعی می‌کنند به وب سرور شما نفوذ کنند و برای شما دردسرهایی درست کنند. در متن زیر چند کار ساده رو مرور می‌کنیم و اولین قدم‌های رو برای امن کردن وب سرویس Apache انجام میدیم.

معمولا بعد از نصب آپاچی این گزینه به درستی نتظیم نشده و کلی از اطلاعات سرور شما رو در اختیار دیگران قرار میده

apache01

اگر به قسمتی که با خط قرمز مشخص شده دقت کنید میبینید که اطلاعاتی مثل نسخه دقیق آپاچی و خیلی چیزهای دیگه نمایش داده می‌شود.. برای اینکه این اطلاعات را مخفی کنیم، فایل تنظیمات آپاچی با نام httpd.conf رو با یک ویرایشگر مثل vi باز کنید. آدرس فایل در توزیع های مختلف کمی فرق می‌کند، که در زیر به برخی از اونها اشاره شده

اقیانوس انتهای جاده

وقتی توی شهرکتاب گشت میزدیم، هوس کتاب فانتزی و علمی تخیلی کردم، از متصدی پرسیدم و گفت که کتاب‌های کودک و نوجوان طبقه پایین هست! رفتم و بین نوستالژی کتاب گم شدم

neil-gaiman-the-ocean-at-the-end-of-the-lane-slider

تا وقتی توت روی زمین نیفتاده هنوز عیده

سلام به همه دوستانم

در وب فارسی رسم بود و هست که چند روز قبل تحویل سال در مورد سال جاری که رو به اتمام است پست می‌زنند. سال قبل کوله‌پشتی جناب امیر مهرانی بود و امسال هم هست. چند بازی وبلاگی دیگه هم اضافه شد.

سال قبل وقتی داشتم پست فرغون رو می‌نوشتم یکی از هیجان‌انگیزترین سالهای عمرم رو پست سر گذاشته بودم. امسال هم سال پر فراز و نشیبی برای من بود. از همون ماه اول سال ۹۳ تصمیم کبری گرفتیم که بیاییم و در تهران ساکن بشیم. تصمیم سختی بود ولی خوب بود. امسال اولین سال از زندگیم بود که کارمندی رو تمام و کمال تجربه کردم. یعنی از تقریبا از دنیای فریلنس دست کشیدم و وارد یک مجموعه شدم. خوشبختانه با توجه به علاقم به طراحی وب و تولید محتوا، شرکت هم به صورت تخصصی توی کار تولید محتوا هست، که همین باعث شد تجربیات خیلی با ارزشی رو تا اینجا کسب کنم.

بعد در نیمه‌های سال بود که با هم کاری آرش پادکست بی‌نام کلید خورد و تا همین چند ماه پیش خوب جلو رفت، اما بنا به دلایلی ادامه اون در هاله‌ای از ابهام هست. اما تجربه تولید و انتشار پادکست هم یکی از هیجان‌انگیرترین تجربه‌هایی بود که تا الان کسب کردم.

بعد در اواخر سال ایده مجله Hive رو مطرح کردم و با موافق شرکت اون رو اجرا کردیم، حمایت و کمک دوستان و استقبال خوبی که شد باعث شد انرژی و زمان بیشتری رو براش درنظر بگیرم و صد البته مسئولیت و فشار بیشتر رو خواهد داشت. البته این نکته رو هم باید بگم که مجله بدون حمایت دوستان عزیز هیچ وقت پا نمی‌گرفت. و همیشه به حمایت و پشتیبانی دوستان نیاز داره.

این کارهایی بود که سال قبل انجام دادم. البته موارد ریز و درشت دیگه‌ای هم بود که اینجا به اونها اشاره نکردم. اما امسال قرار هست چی کار بکنم و . . .

یکی از پروژه‌هایی که تقربیا شروع شده پروژه کست‌زیلا هست، که به زودی اولین شماره اون منتشر میشه و امیدوارم که مورد استقبال قرار بگیره. در واقع کست‌زیلا یک مجموعه هست، از افراد علاقه‌مند به تولید پادکست که قرار هست در کنار هم یک پادکست واحد رو تولید کنیم به نام کست‌زیلا. فعلا ۴ نفر هستیم ولی احتمالا در آینده این تعداد بیشتر هم میشه. منتظر اولین شماره باشید تا با دوستان و همکاران من در کست‌زیلا آشنا بشید.

همه برنامه‌نویس‌ها و طراح‌ها بدقول هستن :دی. البته یه «تقریبا» اولش باید بذاریم. یکی از چیزهایی که میخوام امسال بهش برسم خوش‌قولی هست. کاری رو قبول نمی‌کنم که فرصتش رو ندارم و اگر قبول کنم حتما و ۱۰۰٪ با زمان‌بندی درستی انجام می‌دم. قولی نمی‌دم که نتونم عمل کنم یا شک داشته باشم به عمل کردنش و اگر قول بدم تا پای جون سرش می‌ایستم.

و مورد آخر هم رسیدگی به وضعیت ورزش هست، طی این سالها من کلا با ورزش میانه خوبی نداشتم. تبریز که بودیم گه گاهی کوه می‌رفتیم، اما از وقتی اومدیم تهران حتی کوه هم نمیریم و همین باعث شده بسیار بسیار از نظر وضعیت سلامت جسمی به مشکل بخورم. پس یکی دیگه از برنامه‌های امسال ورزش خوب، منظم، مناسب و مداوم هست.

خوب درسته که الان ۱۷ فروردین هست ولی بنا به روایتی تا وقتی توت‌ روی زمین نیفتاده هنوز عیده، پس عیدتون مبارک

معرفی کتاب : مرد داستان فروش

کتاب در سال 2001 (۱۳۷۹) در کشور نروژ با نام «دختر رئیس سیرک‌» منتشر شد. نویسنده اون هم جناب یوستین گردر هست، که ایشون رو بیشتر با کتاب «دنیای سوفی» می‌شناسیم. و من قبلا کتاب دیگه‌ای با نام «راز فال ورق» رو از این نویسنده معرفی کرده بودم.

 

roman_1

 

اما در ایران مترجم اون خانوم «مهرش خرمی پور» اسم کتاب رو عوض کردن و با نام «مرد داستان فروش» از طریق موسسه «کتابسرای تندیس» منتشر شده.

مرد داستان‌فروش زندگینامه مردی هست از کودکی ذهن خلاقی در داستان سرایی داشته و بنا به دلیلی که تا آخر کتاب برای ما روش نمیشه از شهرت بیزار هست، و به همین دلیل تصمیم میگره که طرح‌های خودش رو صورت مخفیانه به نویسندگان دیگه بفروشه، اما . . .

اما بهتره برید و بقیش رو خودتون بخونید، در واقع شما با خوندن این کتاب در داخل یک خط داستانی، داستان‌های مختلف و بسیار جذابی رو میخوند، و میشه گفت به نوعی چند کتاب در داخل این کتاب نهفته هست.

متاسفانه به دلیل اینکه ممکنه داستان اصلی کتاب لو برده چیز زیادی نمیتونم اینجا بگم. فقط میتونم بگم حتما و حتما این کتاب رو بخونید

معرفی کتاب : تارک دنیا مورد نیاز است

​در چالش کتاب خوانی، کتاب «تارک دنیا مورد نیاز است» نوشته «میک جکسون»  رو معرفی می‌کنم. این کتاب ۱۵۸ صفحه‌ای رو نشر چشمه منتشر کرده و ترجمه خانم «گلاره اسدی آملی» هست. اما در مورد خود داستان کتاب باید بگم که نمیشه به داستان‌های کتاب «تارک دنیا مورد نیاز است» گفت داستان تلخ، البته چند داستان تلخ هم داره ولی در کل کتاب شامل ۱۰ داستان هست، که روی جلد کتاب زیر اسم کتاب جمله زیر هست

ده داستان تأسف‌بار

book005

داستان یک پادکست

در این پست می‌خوام داستان شکل گیری پادکست بی‌نام رو بگم. و به صورت کامل بگم که کلا این موضوع از کجا شروع شد.

حدود یک سال پیش بود که نسرین برای یک شرکت خصوصی دو نسخه پادکست در زمینه IT تولید کرد. بعد از اون دو نسخه، شهرام اشرف‌نیا ایده یک پادکست ۳ نفره رو مطرح کرد که به شکل یک گپ دوستان ضبط و منتشر کنیم. طبق همه کار‌های استارتاپ مانند نشستیم و همه چیز رو بررسی کردیم. یا توجه روندی که در نظر داشتیم از سعید چویانی هم برای تهیه محتوا کمک گرفتیم. حتی اسم چند بخش از برنامه هم مشخص شد. اون موقع هدف این بود که یک پادکست در زمینه IT با نگاه انتقادی به وقایع و اتفاقاتی در که ایران رخ میده درست کنیم،  اسمش رو هم گذاشته بودیم کافه‌رادیو.

بعد از مدتی موضوع مهاجرت به تهران برای من پیش اومد، در تهران با توجه به اینکه من هر روز مسیر طولانی رو با مترو طی می‌کردم، یک بار در همین مسیر بودم که ایده پادکست مترو به ذهنم اومد. پادکستی که در داخل مترو ضبط میشه، مثل گفتگوی تلفنی دو نفر، یک دوست داره اتفاقات روز قبل رو  تلفنی به دوستش در اون طرف خط مبگه و در واقع اون طرف خط شنوندگان بودن، و همین میشه یک پادکست. پادکستی که هر خبر در طی حرکت قطار از ایستگاهی به ایستگاه بعدی گفته میشه. حتی چند بار مسیر رو تایم زدم، ولی اون زمان تجهیزاتش رو نداشتم و رادیو مترو هم رفت کنار کافه‌رادیو.

صبح روز پنچ‌شنبه ۲ مرداد بود که ایده پادکست هفتگی به ذهنم رسید، یک پادکست که وقایع و اتفاقات یک هفته اخیر در اون مطرح میشه. اما نمی‌خواستم این یک پادکست تک نفر باشه. اولین کسی که بهش پیشنهاد دادم نسرین بود. نسرین به دلیل مشغله کاری گفت نمیتونه حضور داشته باشه. اون موقع آرش چند وقتی بود که تهران بود، پس به آرش زنگ زدم و ایده‌ام رو بهش گفتم و آرش هم بله گفت و در تور افتاد. (اینجا صدای خنده شیطانی من رو تصور کنید)

عصر همون روز به دفتر ابولفضل فتاحی رفتم و در اونجا با آرش شماره صفر پادکست رو ضبط کردیم و داستان پادکست ما آغاز شد. در ابتدا دقیقا نمی‌دونستیم که قراره چی از آب در بیاد ولی دل رو به دریا زدیم.برای این که پادکست خسته کننده نباشه من در وسط اخبار از موزیک استفاده کردم و با توجه به بازخورد‌های مثبت سعی کردم در انتخاب موسیقی ها دقت بیشتری به خرج بدم. اولش فکر نمیکردیم که استقبال چندانی بشه، اما همه چیز بر خلاف تصور ما بود و پادکست صفر ما بیشتر از ۲۵۰ نفر شنونده داشت و همین انگیره‌ای شده برای ادامه کار. برای پادکست اسم رادیو‌تایم‌لاین رو انتخاب کردیم ولی بعد از ۲-۳ شماره بود که فهمیدیم که فرد دیگه‌ای داره با این اسم پادکست تولید میکنه. پس یکی دو هفته با نام پادکست بی‌نام ضبط و منتشر می‌کردیم. تا اینکه تصمیم گرفیتم برای همیشه بی‌نام بمونیم و همین بی‌نامی نام ما باشه.

در طی این شش ماه، مثل هر انسان عادی برای من و آرش مشکلاتی پیش میومد، ولی تولید و انتشار پادکست بی‌نام برای ما خط قرمزی بود. حتی وفتی آرش رفت تبریز هم ضبط رو متوفق نکردیم و از راه‌دور کارمون رو ادامه دادیم. پادکست بی‌نام باعث شد دوستان زیادی پیدا کنیم. و خیلی‌ها به ما کمک کردن. از همه اونها ممنونم، دوستان زیادی ما رو تشویق میکردن و با نظراتشون به ما انرژی میدادن و از همه اونهایی که  انتقاد میکردن بیشتر تشکر می‌کنم چون باعث شد پیشرفت بکنیم.

امیدوارم با کمک همه شما دوستان عزیز پادکست های بهتر و قوی‌تری رو درست کنیم.

پ.ن : همین الان که داشتم این پست رو مینوشتم میلاد نکوفر یک پست منتشر کرد و اپ اندروید پادکست بی‌نام رو معرفی کرد. البته به گفته خودش هنوز برای کاربر نهایی یوزرفرندلی نیست.  پست میلاد رو در مورد اپ بخونید.

معرفی کتاب :‌ دفاع از دیوانگی

من قبل از خوندن کتاب «دفاع از دیوانگی» جناب «وودی آلن» رو خوب نمی‌شناختم. یعنی در واقع فقط چند فیلم دیده بودم و فقط همین. بعد از خوندن کتاب به شخصیتش علاقه پیدا کردم و رفتم و بیشتر در موردش مطالعه کردم.

اما در مورد کتاب «دفاع از دیوانگی» آن طوری که مترجم در مقدمه گفته نام اصلی کتاب The Insanity Defense هست. که این اصلاح وقتی به کار میره که وکیل مدافع یک مجرم سعی داره تا اون رو دیوانه جلوه بده و تبرئه کنه. در واقع با خوندن این کتاب میشه به طور کامل اطمینان پیدا کرد که وودی آلن یک دیوانه تمام عیار هست.

woodyAllen